منچستریونایتد فصل جدید لیگ برتر را با تنها ۵ امتیاز از ۵ بازی آغاز کرده و در رتبه دوازدهم جدول قرار دارد؛ شروعی که با توجه به جایگاه سوم تیم در فصل گذشته، بهوضوح پایینتر از انتظارات است.
به گزارش یونایتد کلاب، منچستر در پنج هفته نخست تنها یک برد برابر ایپسویچ داشته، مقابل هال شکست خورده، برابر اورتون مساوی کرده، در دربی منچستر باخته و در آخرین بازی نیز با گل دقیقه ۸۹ ماتئوس کونیا از شکست مقابل فولام فرار کرده است.
اما نکته مهم اینجاست: آمارهای پنج هفته اول نشان نمیدهند که منچستریونایتد یک تیم کاملاً بیکیفیت است. برعکس، بعضی شاخصها نشان میدهند تیم در مالکیت، پاسکاری و حضور در یکسوم هجومی زمین ظرفیت بالایی دارد. مشکل اصلی این است که این ظرفیت هنوز به یک فوتبال مؤثر، فشرده و پایدار تبدیل نشده است.
منچستریونایتد دقیقاً چرا دوازدهم است؟
اگر بخواهیم مسئله را در یک جمله خلاصه کنیم:
یونایتد توپ را خوب نگه میدارد، به محوطه حریف زیاد میرسد و موقعیت هم ایجاد میکند؛ اما بدون توپ به اندازه کافی خوب نیست و با توپ نیز در تبدیل برتری به گل مشکل دارد.
این تضاد تقریباً در تمام آمارها دیده میشود.
یونایتد با ۵۹.۹ درصد مالکیت چهارمین تیم برتر لیگ است و با ۸۸.۴ درصد دقت پاس بعد از منچسترسیتی دومین تیم لیگ محسوب میشود. همچنین با ۱۸۲ لمس توپ در محوطه جریمه حریف در صدر لیگ قرار دارد.
یعنی مشکل این تیم، حداقل در این مقطع، «ناتوانی در رسیدن به مناطق خطرناک» نیست.
مشکل از جایی شروع میشود که باید این حضور را به گل و امتیاز تبدیل کرد.
مشکل اول؛ یونایتد بیش از حد منفعل و کمتحرک است
شاید مهمترین نکته آماری این فصل همین باشد.
منچستریونایتد با ۱۱۱.۹ کیلومتر دوندگی در هر مسابقه در رتبه شانزدهم لیگ قرار دارد.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آمار سایر شاخصهای فیزیکی منتشرشده درباره شروع فصل را کنار آن بگذاریم. یونایتد در شاخصهایی مانند دویدن با شدت بالا، زمان فعالیت با شدت بالا، تعداد و زمان استارتها در انتهای جدول قرار گرفته و مقابل فولام نیز ۶.۶ کیلومتر کمتر از حریف دویده است.
سیستم زمانی کار میکند که بازیکنان فاصلهها را پوشش دهند، برای توپ دوم بجنگند، بعد از لو رفتن توپ واکنش نشان دهند و خطوط تیم با هم حرکت کنند.
یونایتد در حال حاضر در این بخش مشکل دارد.
آمار تکل نیز این مسئله را تأیید میکند: تیم با ۱۳ تکل در هر بازی هفدهم لیگ است.
از طرف دیگر، یونایتد فقط ۸.۴ قطع توپ در هر بازی ثبت کرده و در این شاخص یازدهم است.
این ترکیب جالب است:
- تکل کم
- قطع توپ متوسط
- دوندگی پایین
- شدت پایینتر در پرس
- اما مالکیت بالا
این یعنی یونایتد بخش زیادی از زمان را با توپ سپری میکند، اما وقتی توپ را از دست میدهد، اصلا در فار پزس عملکرد خوبی ندارد.
مشکل دوم؛ خط میانی هنوز کنترل واقعی بازی را در اختیار ندارد
این شاید بزرگترین تناقض تاکتیکی یونایتد باشد.
تیم ۵۹.۹ درصد مالکیت دارد و ۵۰۳.۶ پاس صحیح در هر مسابقه ثبت میکند؛ بنابراین روی کاغذ کنترل توپ بسیار خوب است.
اما یونایتد در بازپسگیری توپ در یکسوم پایانی زمین فقط ۲.۶ بار در هر مسابقه موفق بوده و در رتبه چهاردهم قرار دارد.
یعنی چه؟
یعنی مالکیت یونایتد الزاماً به معنای کنترل بازی نیست.
این دو مفهوم متفاوتاند.
یونایتد میتواند توپ را از خط دفاع به خط میانی منتقل کند و درصد مالکیت بالایی داشته باشد، اما وقتی توپ را از دست میدهد، فشار کافی برای بازگرداندن آن در همان منطقه ندارد.
در نتیجه حریف فرصت پیدا میکند از فشار خارج شود و حمله خودش را آغاز کند.
این مسئله در برابر تیمهایی که انتقال سریع دارند میتواند بسیار خطرناک باشد.
اما چرا با وجود این مشکلات، دفاع یونایتد کاملاً فاجعهبار نیست؟
اینجا باید مراقب تحلیل سطحی باشیم.
یونایتد در پنج بازی ۸ گل دریافت کرده؛ یعنی میانگین ۱.۶ گل در هر مسابقه.
این آمار ضعیف است، اما آمار xG نشان میدهد داستان کمی پیچیدهتر است.
xG دریافتی یونایتد ۶.۸ بوده؛ در حالی که تیم ۸ گل دریافت کرده است.
یعنی حریفان حدود ۱.۲ گل بیشتر از کیفیت موقعیتهایشان مقابل یونایتد به ثمر رساندهاند.
از طرف دیگر، یونایتد در رتبه ششم لیگ از نظر xG دریافتی قرار دارد.
این یعنی:
ساختار دفاعی تیم الزاماً افتضاح نیست، اما اشتباهات فردی، جزئیات دفاعی و کیفیت فردی مدافعان هزینه زیادی برای تیم داشته است.
نمونه واضح آن گل به خودی لیساندرو مارتینز مقابل فولام بود که در نهایت یونایتد را در آستانه شکست قرار داد.
نقطه قوت بزرگ یونایتد؛ حضور فوقالعاده در محوطه حریف
اگر قرار باشد فقط یک آمار مثبت از این تیم انتخاب کنیم، احتمالاً همین است.
۱۸۲ لمس توپ در محوطه جریمه حریف؛ رتبه اول لیگ.
این عدد بسیار مهم است.
یونایتد حتی بالاتر از چلسی، فولام، آرسنال و منچسترسیتی قرار دارد.
همچنین تیم با ۱۵ موقعیت بزرگ گلزنی در رتبه ششم لیگ است.
پس نمیتوان گفت یونایتد اصلاً موقعیت نمیسازد.
اتفاقاً مسئله برعکس است.
مشکل این است که تیم از این موقعیتها به اندازه کافی استفاده نمیکند.
مشکل سوم؛ گلزنی پایینتر از ظرفیت واقعی حمله
یونایتد در پنج بازی ۸ گل زده، اما xG تیم ۹.۹ است.
یعنی انتظار آماری از کیفیت موقعیتهای ایجادشده تقریباً دو گل بیشتر از تعداد گلهای واقعی است.
این اختلاف یک هشدار جدی برای خط حمله است.
از طرف دیگر، یونایتد ۱۰ موقعیت بزرگ را از دست داده؛ ششمین آمار بد لیگ.
نکته جالبتر اینکه تیم با ۵.۶ شوت در چارچوب در هر بازی دومین تیم لیگ است.
پس مشکل اصلی «نرسیدن به دروازه» نیست.
مشکل، کیفیت تصمیم نهایی و تمامکنندگی است.
نرخ تبدیل شوت به گل یونایتد فقط ۷.۱ درصد است.
بنابراین خط حمله باید روی سه چیز کار کند:
- انتخاب بهتر ضربه نهایی
- کیفیت شوتزنی
- تصمیمگیری سریعتر در محوطه
با این حال، یک نکته امیدوارکننده وجود دارد
xG یونایتد ۹.۹ است اما فقط ۸ گل زده.
در مقابل، تیم ۸ گل دریافت کرده در حالی که xG دریافتی آن ۶.۸ بوده است.
یعنی مجموع xG Difference تیم +۳.۱ است.
یونایتد در این شاخص چهارمین تیم لیگ است.
این شاید مهمترین دلیل برای این باشد که هنوز نمیتوان بعد از پنج بازی نتیجه گرفت این تیم از نظر کیفیت فوتبال در حد یک تیم پایین جدولی است.
اعداد فرآیند بازی بهتر از اعداد نتیجه هستند.
مسئله این است که فوتبال با فرآیند بهتنهایی امتیاز نمیدهد.
نقطه قوت دیگر؛ ارسال از کنارهها
یونایتد با ۶.۸ ارسال موفق در هر بازی بهترین تیم لیگ در این شاخص است.
اما این آمار یک سؤال مهم ایجاد میکند:
آیا یونایتد بیش از حد به ارسال وابسته شده است؟
تیم در حالی که در صدر ارسالهای موفق قرار دارد، در ضربات ایستگاهی هنوز هیچ گلی نزده است.
یونایتد ۳۶ کرنر گرفته و از این نظر دوم لیگ است، اما تعداد گلهای حاصل از ضربات ایستگاهی:
صفر.
این یک فرصت بزرگ از دسترفته است.
ضربات ایستگاهی؛ یک ضعف کاملاً قابل اصلاح
یونایتد در پنج بازی:
- ۰ گل از ضربات ایستگاهی
- ۲ گل دریافتشده از ضربات ایستگاهی
- xG ایجادشده از ضربات ایستگاهی: ۱.۳
- xG دریافتی از ضربات ایستگاهی: ۱.۹
بنابراین حتی در این بخش نیز توازن به نفع یونایتد نیست.
با توجه به حضور بازیکنانی مثل مگوایر، مارتینز و دیگر بازیکنان بلندقد، یونایتد از نظر فیزیکی پتانسیل استفاده بیشتری از ضربات ایستگاهی دارد.
مشکل بیشتر به طراحی، زمانبندی حرکتها و کیفیت ارسال نهایی مربوط میشود.
چرا یونایتد با وجود ۵۹.۹ درصد مالکیت، فوتبال مسلطی ارائه نمیکند؟
اینجا به هسته مشکل تاکتیکی میرسیم.
آرایش اصلی تیم در بازیهای لیگ تاکنون ۴-۲-۳-۱ بوده است.
این سیستم روی کاغذ منطقی است:
چهار مدافع + دو هافبک میانی + سه بازیکن پشت مهاجم + مهاجم نوک
اما برای اینکه این سیستم در سطح بالای لیگ جواب بدهد، زوج هافبکهای مرکزی باید همزمان سه وظیفه را انجام دهند:
- خروج تمیز توپ از عقب
- کنترل فضای جلوی خط دفاع
- واکنش سریع پس از لو رفتن توپ
اگر این دو بازیکن نتوانند فضای میانی را کنترل کنند، برتری مالکیت به یک مالکیت بیخطر تبدیل میشود.
یونایتد اکنون دقیقاً در این مرز قرار دارد.
خط دفاع؛ بسیار نامطمئن
از نظر تعداد گل خورده، یونایتد با ۸ گل در رتبه دهم قرار دارد.
اما نکته مهمتر تعداد کل Clearanceهاست.
یونایتد با تنها ۱۶.۶ دفع توپ در هر بازی کمترین آمار لیگ را دارد.
این به خودی خود الزاماً نشانه ضعف نیست؛ تیمهایی که مالک توپ هستند معمولاً کمتر مجبور به دفع توپ میشوند.
اما کنار هم گذاشتن آن با دوندگی پایین و مشکلات انتقال دفاعی نشان میدهد یونایتد، به جای اینکه با فشار و بازپسگیری توپ دفاع کند، اجازه میدهد حریف وارد مناطق خطرناک شود.
در نتیجه دفاع باید کمتر مجبور شود «واکنشی» بازی کند.
حمله؛ مشکل مهاجم تنها نیست
گاهی چنین شرایطی باعث میشود تمام تقصیرها به مهاجم نوک نسبت داده شود.
اما آمار یونایتد چنین چیزی را تأیید نمیکند.
تیم ۱۸۲ لمس در محوطه حریف دارد و ۱۵ موقعیت بزرگ ساخته است.
پس مشکل فقط مهاجم نیست.
کیفیت پاس آخر، زمانبندی حرکت مهاجمان، تصمیمگیری در یکسوم نهایی و کیفیت تمامکنندگی همگی در این معادله دخیلاند.
در واقع اگر یونایتد بخواهد فقط یک مهاجم دیگر بخرد اما ساختار ایجاد موقعیت و انتقال توپ را اصلاح نکند، بخشی از مشکل همچنان باقی خواهد ماند.
یونایتد در نقلوانتقالات به چه بازیکنانی نیاز دارد؟
بر اساس این پنج بازی، اولویت خرید را میتوان در سه پست بررسی کرد.
۱. هافبک مرکزی با قدرت دوندگی و پرس
این شاید مهمترین نیاز تاکتیکی تیم باشد.
یونایتد به هافبکی نیاز دارد که فقط پاسور نباشد.
بازیکنی که بتواند:
- فضای وسیع را پوشش دهد
- توپ دوم بگیرد
- بعد از لو رفتن توپ سریع واکنش نشان دهد
- پرس کند
- توپ را از خط میانی به حمله منتقل کند
آمار دوندگی و بازپسگیری توپ نشان میدهد این ویژگی برای تیم حیاتی است. البته کارلوس بالبا برای همین منظور خریداری شده است و باید دید میتواند این خلا را پر کند یا خیر.
۲. مدافع میانی سریع و مطمئن در انتقال
دفاع یونایتد هنوز در لحظات انتقالی کاملاً مطمئن نیست.
مدافعی که بتواند فضای پشت خط دفاع را پوشش دهد و در دوئلهای یکبهیک سرعتی آسیبپذیر نباشد، میتواند به تیم اجازه دهد خط دفاعی را چند متر جلوتر بیاورد.
۳. مهاجم تمامکننده
این نیاز هم واقعی است، اما باید با احتیاط درباره آن صحبت کرد.
یونایتد xG بالایی دارد و موقعیتهای بزرگ زیادی ایجاد کرده است.
بنابراین مهاجمی که تمامکنندگی بالاتر از میانگین، حرکت بدون توپ و توانایی حمله به فضای پشت مدافعان داشته باشد، میتواند تفاوت ایجاد کند.
اما خرید مهاجم نباید جای اصلاح ساختار تیم را بگیرد.
بزرگترین مشکل یونایتد «سیستم» نیست؛ اجرای سیستم است
این نکته شاید مهمترین نتیجه این تحلیل باشد.
اگر تیمی:
- ۵۹.۹٪ مالکیت داشته باشد؛
- ۸۸.۴٪ پاس صحیح بزند؛
- ۱۸۲ لمس در محوطه حریف داشته باشد؛
- ۹.۹ xG بسازد؛
- اما فقط ۵ امتیاز بگیرد؛
نمیتوان تمام مشکلات را با تغییر سیستم حل کرد.
مشکل اصلی بیشتر به کیفیت اجرای سیستم مربوط است.
یونایتد باید:
- سریعتر پرس کند
- بیشتر بدود
- فاصله خطوط را کاهش دهد
- بعد از از دست دادن توپ واکنش سریعتری داشته باشد
- و موقعیتهای ایجادشده را بهتر تمام کند
مایکل کریک باید چه چیزی را تغییر دهد؟
اولین تغییر باید در بازی بدون توپ باشد.
تیم نباید منتظر بماند تا حریف حمله کند.
دومین تغییر، بهبود ساختار Rest Defence است؛ یعنی زمانی که یونایتد حمله میکند، باید تعداد و موقعیت مناسبی از بازیکنان پشت توپ باقی بماند تا ضدحمله حریف بلافاصله خطرناک نشود.
سومین مسئله، تنوع در حمله است.
یونایتد در ارسال موفق بهترین تیم لیگ است و این یک نقطه قوت محسوب میشود؛ اما اگر حملات بیش از حد به کنارهها و ارسال وابسته شوند، حریفان میتوانند الگوی بازی را پیشبینی کنند.
تیم باید بین:
- حمله از کنارهها
- پاسهای عمقی
- ترکیبهای کوتاه در نیمفضاها
- شوت از پشت محوطه
- حرکت مهاجم به کانالها
تعادل ایجاد کند.
آیک تناقض بزرگ
منچستریونایتد در حال حاضر تیمی است که از نظر فرآیند هجومی بهتر از جایگاهش به نظر میرسد، اما از نظر اجرای بدون توپ و تبدیل موقعیتها ضعیفتر از یک تیم مدعی عمل میکند.
این را میتوان در چند عدد خلاصه کرد:
| شاخص | وضعیت یونایتد |
| رتبه جدول | ۱۲ |
| امتیاز | ۵ |
| مالکیت | ۵۹.۹٪ |
| پاس صحیح | ۵۰۳.۶ در بازی |
| لمس توپ در محوطه حریف | ۱۸۲ – رتبه اول |
| xG | ۹.۹ – رتبه چهارم |
| گل زده | ۸ |
| موقعیت بزرگ | ۱۵ |
| موقعیت بزرگ از دسترفته | ۱۰ |
| شوت در چارچوب | ۵.۶ – رتبه دوم |
| دوندگی | ۱۱۱.۹ کیلومتر – رتبه شانزدهم |
| تکل | ۱۳ – رتبه هفدهم |
| بازپسگیری در یکسوم هجومی | ۲.۶ – رتبه چهاردهم |
| گل از ضربات ایستگاهی | ۰ |
| گل دریافتشده | ۸ |
| xG دریافتی | ۶.۸ |
جمعبندی؛ مشکل منچستریونایتد کجاست؟
منچستریونایتد در حال حاضر یک تیم شکستخورده از نظر ایده فوتبال نیست؛ تیمی است که بین ایده و اجرا فاصله زیادی دارد.
این تیم توپ را در اختیار میگیرد، پاس میدهد، وارد محوطه میشود و موقعیت ایجاد میکند. اما زمانی که توپ از دست میرود، شدت کافی ندارد و زمانی که موقعیت به دست میآید، به اندازه کافی بیرحم نیست.
به همین دلیل است که فاصله میان آمارهای فرآیندی و نتیجه واقعی اینقدر زیاد شده است.
از یک طرف:
۹.۹ xG → فقط ۸ گل
و از طرف دیگر:
۶.۸ xGA → گل دریافتشده ۸ گل
این دقیقاً همان جایی است که یونایتد امتیاز از دست داده است.
پس اگر مایکل کریک بخواهد تیم را از رتبه دوازدهم بالا بکشد، مهمترین کار لزوماً تغییر کامل سیستم نیست. اول باید شدت، دوندگی، پرس، انتقال دفاعی و کیفیت تصمیمگیری در یکسوم نهایی اصلاح شود.
اگر این اتفاق بیفتد، آمارهای مالکیت، پاس، حضور در محوطه و xG نشان میدهند که پایه هجومی لازم برای بهتر شدن وجود دارد.
اما اگر این ضعفها ادامه پیدا کنند، مالکیت ۶۰ درصدی و ۱۸۲ لمس توپ در محوطه حریف هم تضمینکننده نتیجه نخواهد بود.
شروع فصل برای یونایتد بد بوده؛ اما اعداد هنوز نشان نمیدهند که فاصله تیم با فوتبال رقابتی غیرقابل جبران است. مشکل اصلی این است که یونایتد فعلاً فوتبالش را به اندازه کافی شدید و مؤثر بازی نمیکند.













