بازنشستگی سر الکس فرگوسن در سال ۲۰۱۳، پایان شکوه بیپایان و آغاز دورانی پرفراز و نشیب برای باشگاه منچستریونایتد بود. طی بیش از یک دهه اخیر، تئاتر رویاها شاهد حضور مربیانی با سبکها و فلسفههای متفاوتی بوده است که هر کدام تلاش کردند تا غول خفته فوتبال انگلیس را بیدار کنند. از رویکرد سنتی دیوید مویس تا فلسفه مالکانه فنخال و عملگرایی مورینیو، هر دوره ویژگیهای تاکتیکی و چالشهای خاص خود را به همراه داشت. در این نوشتار، به تحلیل دقیق عملکرد فنی و استراتژیک سرمربیان این باشگاه در دوران پسافِرگی میپردازیم.
عصر انتقال: دیوید مویس و چالش هویت
دیوید مویس به عنوان «برگزیده» فرگوسن وارد اولدترافورد شد، اما دوران حضور او کوتاه و بحثبرانگیز بود. از نظر تاکتیکی، مویس سعی داشت سیستم کلاسیک ۴-۴-۲ و ارسال از جناحین را که در اورتون با موفقیت اجرا کرده بود، در یونایتد پیادهسازی کند. با این حال، فقدان خلاقیت در میانه میدان و اصرار بر بازی مستقیم، باعث شد تیم او در برابر رقبای بزرگ آسیبپذیر باشد. وین رونی در این دوره مهره کلیدی تیم بود، اما عدم تطابق بازیکنان خلاق با سیستم خشک مویس، منجر به جدایی زودهنگام او شد. او از ابتدای فصل ۲۰۱۳ با قراردادی ۶ ساله به باشگاه آمده بود اما پیش از پایان فصل در هفته سی و هشتم با تصمیم گلیزرها و تنها با کسب یک جام خیریه از منچستر جدا شد.
لوئی فنخال و انقلاب مالکیت توپ
با ورود لوئی فنخال، منچستریونایتد تغییری بنیادین در سبک بازی خود تجربه کرد. او سیستمهای ۱-۲-۴-۳ و ۳-۳-۴ را با تاکید شدید بر حفظ توپ و انضباط تاکتیکی معرفی کرد. اگرچه یونایتد تحت هدایت او از نظر دفاعی منسجمتر شد، اما نرخ پایین خلق موقعیت و بازیهای کسلکننده، انتقادات زیادی را برانگیخت. داوید دخیا در این دوران به واسطه درخششهای پیاپی، به ستون اصلی تیم تبدیل شد. همچنین، ظهور مارکوس رشفورد از آکادمی، یکی از بزرگترین دستاوردهای فنخال برای آینده باشگاه محسوب میشد. او در فصل نخست موفق عمل کرد و توانست منچستر یونایتد را به رتبه چهارم برساند و این تیم را به لیگ قهرمانان اروپا بازگرداند. اما در فصل دوم موفق عمل نکرد و از تیم اخراج شد.
ژوزه مورینیو و عملگرایی برای کسب جام
مورینیو با هدف بازگرداندن ذهنیت برنده به اولدترافورد منصوب شد. او بر خلاف سلف خود، به دنبال فوتبال زیبا نبود و اولویت را بر ساختار دفاعی مستحکم و ضدحملات سریع قرار داد. یونایتدِ مورینیو با سیستم ۱-۳-۲-۴ بازی میکرد و در فصل ۲۰۱۶-۲۰۱۷ موفق به کسب سه جام شد. حضور بازیکنان فیزیکی و با تجربه نظیر زلاتان ابراهیموویچ، ادینسون کاوانی، نمانیا ماتیچ و پل پوگبا، وزن تاکتیکی تیم را افزایش داد. با این حال، تضادهای شخصیتی و کاهش کیفیت بازی در فصل سوم، پایان تلخی را برای آقای خاص رقم زد. او در سال اول و دوم موفق شد یک نایب قهرمانی لیگ و البته یک قهرمانی لیگ اروپا برای منچستر به ارمغان بیاورد. تنشهای بین او و مارسیال و پوگبا از مهمترین حاشیههای مورینیو بود که بستر اخراج وی را هموار کرد. برد برابر یوونتوس در لیگ قهرمانان اروپا نیز جزو لحظات ماندگار آقای خاص در یونایتد بود.
اوله گونار سولشر؛ بازگشت به ریشهها و ضدحملات ویرانگر
سولشر با هدف احیای فرهنگ باشگاه و ارائه فوتبال تهاجمی منصوب شد. سبک او بر پایه انتقالهای سریع و بهرهگیری از سرعت مهاجمانی چون رشفورد و مارسیال بنا شده بود. نقطه عطف دوران او، جذب برونو فرناندز بود؛ بازیکنی که به موتور محرک تیم تبدیل شد و سطح کیفی یونایتد را به طرز چشمگیری ارتقا داد. اگرچه سولشر تیم را به نایبقهرمانی لیگ برتر رساند، اما ضعف در ساختار دفاعی در برابر تیمهای دفاع-منسجم و عدم کسب جام، مانع از تداوم حضور او شد. بازگشت کریستیانو رونالدو از مهمترین اتفاقات دوران حضور اوله در منچستر بود که البته به باور بسیاری از جمله خودش، سبب به هم خوردن نظم و توازن ترکیب او و اخراجش شد.
اریک تنهاخ و تلاش برای مدرنیزاسیون
اریک تنهاخ با پیشینهای درخشان در آژاکس، وظیفه پیادهسازی فوتبال مدرن مبتنی بر پرس شدید و بازیسازی از عقب زمین را بر عهده گرفت. او در فصل نخست با تکیه بر انضباط تیمی و درخشش بازیکنانی چون کاسمیرو و لیساندرو مارتینز، به موفقیتهای نسبی و قهرمانی در جام اتحادیه دست یافت. با این حال، چالشهای مربوط به مصدومیتهای پیاپی و نوسان در اجرای سیستم «High Press»، تیم او را در فصلهای بعد با دشواریهای تاکتیکی مواجه کرد. برونو فرناندز همچنان به عنوان طراح اصلی حملات، نقش محوری در برنامههای او ایفا میکند. کارشناسان یکی از مهمترین مشکلات تنهاگ را عدم اعتقاد این مربی به بدنسازی میدانستند که به وضوح وضعیت فیزیکی منچستر جزو ضعیفترینهای لیگ بود. او به لحاظ نرخ پیروزی در تاریخ منچستر جزو بدترین سرمربیان بوده است. البته تنهاخ در دوران حضورش موفق به کسب جام حذفی شد.
روبن آموریم و سیستم سه دفاعه
آموریم نفر بعدی لیست بود که با کارنامه موفق در یک تیم کوچک پا به منچستریونایتد بزرگ گذاشت تا تجربه کسب کند. او با شعار پایبندی به فلسفه فوتبالی خود، در سال ۲۰۲۵ منچستر را تا آستانه سقوط پیش برد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که لکه شقی آموریم در استفاده از سیستمی که به اسکواد منچستر نمیخورد، سبب افت شدید این تیم شد. البته بازسازی روحیه تیمی و نظمدهی به رختکن تیم را نیز جزو دستاوردهای دوران مربی پرتغالی میدانند. از لحاظ آماری آموریم از تن هاگ نیز نرخ برد بدتری را به جای گذاشت.
فوتبال مدرن یا DNA یونایتد؟
تحلیل تاریخچه اخیر منچستریونایتد نشان میدهد که بزرگترین چالش مربیان پس از فرگوسن، یافتن تعادل میان «هویت سنتی باشگاه» و «نیازهای فوتبال مدرن» بوده است. هر یک از این مربیان بخشی از پازل بازسازی را تکمیل کردند، اما عدم ثبات در فلسفه مدیریتی و تغییرات مداوم در ترکیب بازیکنان، مانع از بازگشت کامل این تیم به قله فوتبال انگلستان و اروپا شده است. آینده باشگاه بستگی به انتخابی دارد که بتواند ثبات تاکتیکی را با انعطافپذیری در برابر رقبا تلفیق کند. در این میان نیز سرمربیان موقت زیادی در منچستر مشغول به کار شدند که میتوان به رایان گیگز، اوله، رالف رانگنیک، مایکل کریک، رود فن تیستلروی، درن فلچر و… اشاره کرد.
کدام مربی پس از فرگوسن بیشترین جام را کسب کرده است؟
ژوزه مورینیو موفقترین مربی از نظر تعداد جام در دوران پسا فرگوسن است که توانست جام اتحادیه، سپر خیریه و لیگ اروپا را به دست آورد.
نقش برونو فرناندز در تاکتیکهای یونایتد چیست؟
فرناندز از زمان ورود در دوران سولشر تاکنون، نقش «شماره ۱۰» خلاق را ایفا کرده است. او مسئول اصلی انتقال توپ از خط میانی به حمله و خلق موقعیتهای گلزنی است.
چرا منچستریونایتد در اجرای پرسینگ تحت هدایت تنهاخ با مشکل مواجه شد؟
عوامل متعددی از جمله مصدومیت مدافعان کلیدی که توانایی بازی در خط دفاعی بالا (High Line) را داشتند و عدم هماهنگی در زمانبندی پرس تیمی، از دلایل اصلی این نوسان بوده است.






