شیاطین سرخ، سومین پیروزی پیاپی خود را تحت هدایت مایکل کریک جشن گرفتند تا جایگاه خود را در رتبه چهارم مستحکمتر کنند و حالا بسیار امیدوار به کسب سهیمه لیگ قهرمانان اروپا باشند.
به گزارش یونایتد کلاب، منچستریوناید توانست در یک بازی نقس گیر، گل پیروزیبخش را توسط بنجامین ششکو در دقیقه ۹۴ به ثمر برساند تا سومین بازی پیاپی را برد جشن بگیرند. در ادامه به بررسی موشکفانه این بازی میپردازیم.
ساختار تاکتیکی؛ عدم تقارن و هیبریدسازی
رویکرد تاکتیکی منچستریونایتد تحت کادر فنی فعلی، به یک سیستم پیشرفته اما گاهی مبتنی بر عدم تقارن تبدیل شده است. در دیدار اخیر مقابل فولام، ساختار پایه تیم یک ۴-۲-۳-۱ نامتقارن بود که در فازهای مختلف بازی بهصورت پویا به ۴-۴-۲ یا حتی آرایش لوزی تغییر شکل میداد.

بهدلیل کمبود گزینههای تخصصی در سمت چپ، نقشه بازی بهسمت متمایل کردن بازیکنان خلاقی مانند ماتئوس کونیا به مرکز زمین رفت؛ بهطوری که او عملاً در کنار برونو فرناندز نقش «۱۰ دوم» را ایفا میکرد. این جابهجایی عامدانه باعث خالی ماندن کانال چپ میشد تا خط میانی فولام به آن سمت کشیده شود و در نتیجه، فضاهای مرکزی برای کنترل ریتم بازی توسط دابلپیوت یونایتد ایجاد گردد.
در فاز مالکیت، الگوی بازیسازی یونایتد بر پایه یک بکلاین سهنفره نامتقارن بنا شده بود. برخلاف مدلهای پیشین که فولبک چپ مسئول عرض دادن بود، در این مسابقه لوک شاو بهعنوان خروجی بلند و جلوتر قرار میگرفت و دیوگو دالوت به داخل متمایل میشد تا در کنار هری مگوایر و لیساندرو مارتینز، یک پایه سهنفره بسازد.


این چیدمان به یونایتد برتری موقعیتی در فاز اول بازیسازی میداد، اما همزمان فشار زیادی را روی مدافعان میانی برای پوشش کانالهای کناری در ترنزیشنها تحمیل میکرد.
مدل بازی فولام؛ هدفگیری شکافهای ساختاری
فولام با یک میدبلاک منظم و چرخشهای شجاعانه وارد زمین شد؛ چرخشهایی که هدف اصلی آنها، بههمریختن مارکینگ یونایتد بود. تمرکز اصلی فولام روی نیمفضاها قرار داشت. بازیکنانی مانند هری ویلسون بهطور مداوم به این فضاها عقب میآمدند تا مدافعان یونایتد، بهویژه لوک شاو، را از خط دفاع بیرون بکشند.
نکته کلیدی دیگر، جایگیری فولبکهای فولام بود. آنها عمداً عمیق و عریض میایستادند تا وینگرهای یونایتد را به پرس بالا وسوسه کنند. نتیجه این رفتار، ایجاد فاصلههای بزرگ برای پوشش بازیکنانی مثل آماد دیالو بود.

بهمحض فعال شدن پرس یونایتد، فولام با ترکیبهای «داخل به بیرون»، بلاک دفاعی یونایتد را فشرده میکرد و سپس توپ را به فضاهای کناریِ خالی منتقل میکرد تا مدافعان مرکزی را در موقعیتهای ایزوله قرار دهد.
پرس و بازیسازی؛ مشکل پرس منفی
اجرای پرس یکی از چالشهای تاکتیکی یونایتد در این بازی بود. اگرچه تیم سعی داشت با شدت بالا پرس کند، اما نبود هماهنگی در پرس منفی مشکلساز شده بود. شرایطی که در آن، بازیکنان پس از شکسته شدن خط اول پرس، مجبور به دویدنهای طولانی به سمت دروازه خودی میشوند.
فولام در بخشهایی از بازی نسبتاً راحت از عقب زمین بازیسازی میکرد، زیرا مهاجمان یونایتد علیرغم دوندگی بالا، انسجام لازم برای حفظ ساختار پرس را نداشتند.
در مقابل، بازیسازی یونایتد بهشدت به امنیت فنی دابلپیوت متکی بود. کوبی ماینو با توانایی دریافت توپ روی نیمچرخش و استفاده از دامنه پاسهای بلند خود، نقش مهمی در تغییر سمت بازی و کاهش فشار ایفا کرد. این سوییچها باعث کشیده شدن بلاک دفاعی فولام در عرض زمین و ایجاد تنش روی خط آخر دفاع شد. عاملی که ورود به یکسوم پایانی را ممکن میکرد.
پویایی خط میانی و کنترل بازی: درخشش زوج ماینو-کاسمیرو
کاسمیرو و ماینو تا حدود ۷۵ دقیقه، کف عملکردی قابل قبولی برای تیم ایجاد کرد. ماینو نقش «بازیکن رابط» را داشت؛ با لمسهای هوشمندانه و باز کردن بدن به سمت دروازه حریف، به تیم اجازه میداد تحت فشار ریست شود و ریتم بازی را حفظ کند. کاسمیرو نیز بهعنوان لنگر تاکتیکی، هم آشفتگیهای دفاعی را سازماندهی میکرد و هم با بردن دوئلهای کلیدی، ستون اصلی تعادل تیم بود؛ ضمن اینکه از عمق زمین در بازیسازی نیز نقش پررنگی داشت.
اما پس از تعویضهای دقیقه ۷۳، این تعادل بهطور کامل فرو ریخت. ورود اوگارته نتوانست جای خالی کاسمیرو را از نظر ساختاری پر کند و یونایتد کنترل مناطق مرکزی را از دست داد؛ اتفاقی که فولام را به شلیکهای متوالی از پشت محوطه جریمه رساند. گل دوم فولهام نیز حاصل جایگیری ضعیف اوگارته و عدم پوشش مناسب بازیکن فولهام بود.
سازمان دفاعی؛ ارتفاع بلاک و ترنزیشنها
دفاع یونایتد را میتوان در سه لایه توصیف کرد:
در دفاع جلو، ساختار تیم شکننده بود و بهراحتی با چرخشهای کناری فولام دستکاری میشد.
در دفاع میانی، ناپایداری در پرس و ضعف در دنبال کردن دوندگیها در نیمفضاها دیده میشد.
در دفاع داخل محوطه، تیم تا بخش زیادی از بازی مقاوم بود و مگوایر و مارتینز ارسالها را دفع میکردند؛ تا اینکه ده دقیقه پایانی همهچیز فرو پاشید.
مشکل اصلی در رستدیفنس نمایان شد. عقبنشینی عصبی تیم به بلاک عمیق، باعث کنار گذاشتن تریگرهای پرس فعال شد و فولام توانست فشار مستمر ایجاد کند؛ فشاری که نهایتاً به پنالتی ناشیانه و گل تساوی انجامید.
مکانیزمهای هجومی و بازی موقعیتی
خلق موقعیت یونایتد بر ایجاد تنش روی خط آخر دفاع استوار بود. با قرار دادن کونیا، برونو و سایر مهاجمان در مقابل مدافعان فولام، خط دفاع حریف مجبور به تصمیمگیریهای دشوار میشد.
عرضدهی توسط شاو و آماد، فولام را در عرض زمین کش میداد و همزمان، دوندگیهای عمقی فضا را برای حرکات نفر سوم باز میکرد.

الگوی تکرارشونده حمله از کانال راست، مستقیماً به پنالتی اول و سپس گل کونیا منجر شد.
در نوک حمله، بنجامین ششکو نمونهای از «اقتصاد مهاجم» را به نمایش گذاشت؛ حداقل لمس، حداکثر بازدهی.
تنظیمات درونبازی؛ تصمیمهای پرریسک
مهمترین تصمیم مایکل کریک، تعویض همزمان کاسمیرو و کونیا بود. این تصمیم که با هدف مدیریت دقایق و حفظ انرژی برای بازیهای آینده گرفته شد، عملاً کنترل بازی را از یونایتد گرفت. جایگزینی یک سازماندهنده تخصصی با هافبکی با تحرک جانبی، نظم دفاعی و رهبری درون زمین را از بین برد.
در نقطه مقابل، باقی ماندن برونو فرناندز در زمین تعیینکننده بود؛ حرکت انفجاری و ارسال زمینی او، پاس گل پیروزیبخش ششکو را ساخت.
مشکلات ساختاری و مسائل سیستمی
این مسابقه یک واقعیت مهم را عیان کرد: وابستگی شدید یونایتد به کاسمیرو. با خروج او، توهم کنترل فرو ریخت و مشخص شد تیم فاقد یک شبکه ایمنی ساختاری است. از سوی دیگر، شلختگی فنی در مالکیت توپ، تیم را بارها در معرض ترنزیشنهای خطرناک قرار داد و مانع از حفظ فشار هجومی شد.
برنامه در برابر واقعیت؛ فروپاشی ۱۵ دقیقهای
نقشه بازی، فوتبالی بالغ و کنترلشده بود؛ مدیریت ریتم و ضربه زدن در لحظات کلیدی. تا دقیقه ۷۵، یونایتد با برتری ۲-۰ عملاً بازی را در دست داشت. اما واقعیت دقایق پایانی، افت کامل شدت، تمرکز و ساختار بود. تیم منفعل شد، فشار را دعوت کرد و تا آستانه از دست دادن برد پیش رفت؛ پیش از آنکه لحظهای از کیفیت فردی ششکو، نتیجه را نجات دهد.
جمعبندی و پیامدهای بلندمدت
درس اصلی این بازی روشن است: موفقیت فعلی یونایتد بر پایهای بنا شده که موقتی است. برای پیشرفت واقعی، تیم به یک کنترلکننده تخصصی نیاز دارد که بتواند در فازهای فشار، ساختار را حفظ کند. عملکرد ماینو نقشه راه آینده را نشان میدهد، اما مدیریت بازی تنها با «پاهای تازه» ممکن نیست.
اگر یونایتد قصد عبور از مرحله «یاد گرفتن رنج کشیدن» و رسیدن به تسلط واقعی را دارد، باید شکنندگی دفاع کناری و ناپایداری پرس بالا را بهصورت ریشهای حل کند.
بازیها، تحلیلهای فنی و اخبار منچستریونایتد را با ما دنبال کنید





